Аватар канала اهل نوشتن
TG

اهل نوشتن

Telegram · ahleneveshtan
برای هم‌رسانیِ بهترین یادداشت‌های همسفران مدرسه نویسندگی @shahinkalantari
Подписчиков6 350
Охват поста622
Коэффициент охвата9,8%
Постов за месяц 4 последний 23 сентября 2026
Рекламных постов 0 0,0% ленты
Прирост аудитории +1,3% за 90 дней

Динамика подписчиков

с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 6 270 · максимум 6 350

Кто рекламировался за полгода

Рекламных размещений с маркировкой не найдено.

Публикации

Оригинал

مهربان است مهر؟ اول مهر. اول مهر. مهر مهر مهر. مهربان است مهر؟ مهر که می‌آید تاپ تاپ می‌زند قلبم. تاپ تاپ. پشت نیمکت بودم یا آن سمتش؟ آن سمتش ایستاده بودم. بیست و شش جفت چشم. پلک پلک. خانم خانم. و ده جفت چشم که نبودند در کلاس. کنجکاوِ کنجکاو. درس نمی‌دی خانم؟ نمی‌نویسیم خانم؟ می‌خواستم خوشحال باشند و دوستم داشته باشند همین اول کار. می‌توانستم؟ مدرسه می‌توانست؟ کلاس می‌توانست؟ من می‌توانستم؟ ماموریت چیده بودم برای…

178 просмотров
Оригинал

هدفمند بودن خوب است یا بد؟ نمی‌دانم چند هزاربار هدف‌گذاری کرده‌ام. بیشتر اوقات به اهدافم نرسیده‌ام و گاهی هم لذت رسیدن به هدف را تجربه کرده‌ام. آخرین هدفی که به آن رسیده‌ام نویسندگی است. از نوشتن روایتگری می‌خواستم. تا بتوانم خودم را روایت کنم. آن هم فقط و فقط برای خودم. حتی به انتشار فکر هم نمی‌کردم. کتاب «شکست بخورید و برخیزید» می‌گوید هدف برای بازنده‌هاست و افراد دارای سیستم، به موفقیت می‌رسند. آدم‌های هدفمند…

571 просмотров
Оригинал

#رخدادک ساندویچ همبرگر با ژله‌ی عروس دریایی خاهر‌زاده‌ام سرماخورده است و بهانه می‌آورد. پیشنهادِ دیدنِ کارتون را به او می‌دهم و موافقت می‌کند. بالش را جلوی تلویزیون می‌گذارم و کانال برنامه‌ی کودک را می‌آورم. باب‌اسفنجی پخش می‌شود. آرام از کنارش بلند می‌شوم و به آشپزخانه می‌روم. گریه می‌کند که بروم و با او کارتون ببینم. عصبانی می‌شوم و یک ای بابای آرام می‌گویم و کنارش دراز می‌کشم. این قسمت: شکارچیِ عروس دریایی فیلم…

672 просмотров
Оригинал

دور دوم وسوسه شدم. با پیامکی تبلیغاتی که می‌گفت جایی همین حوالی نمایشگاه پاییزه برپاست. نوستالژی‌بازی‌ام گل کرد و دلم خواست بروم میان لوازم‌تحریرها پرسه بزنم و یاد ایامی را کنم که از در مخفی و از پله‌های سنگی پارک ارم پایین می‌رفتیم و جیب مادرانمان را خالی می‌کردیم. اول برای خرید مداد و دفترهای رنگارنگ و بعدش سوار شدن ماشین تصادفی و کشتی صبا. و چون من و دخترخاله جیغ‌زن‌های خوبی بودیم مرد متصدی یک دور هم مجانی…

921 просмотров

Похожие каналы