🖤 « غنچهای پژمرد، اکنون گلستانها بیدارند » ابر تاریکی نشسته بر فراز کوهسار باد سردی میوزد از سینهٔ این روزگار دختری از جنس رویا، با دلی لبریز ز شوق آمد از کوه بلندی، سوی دشت لالهزار حکم شد بر غنچهها تا در قفس پنهان شوند تا نلغزد پردهای از چهرهٔ این نوبهار تاری از زلفش رها شد در میان باد سرد شد همین تقصیر او در چشم دیو سایهدار برگ گل پژمرد و طوفان برد او را بیصدا خون چکید از چشم ابر و تیره شد این چشمهسار…
16 сентября 2026
Оригинал
1 990 просмотров