https://tasnimnews.ir/3704388
بریل های ناگزیر اشعار موسی عصمتی
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 1 459 · максимум 1 480
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
بخشی از پیشگفتار کتاب خاطرات سطرهای سفید قدیمترها که آب و هوا خیلی بهتر از امروز بود، مردم روستا، جای خوشآب و هوا و پرعلفی را انتخاب کرده، چادر میزدند تا گوسفندانشان بهتر بچرند و شیر و گوشت بهتری هم بدهند. من، بهار، در یکی از همین سیاهچادرها در دامن سبز طبیعت به دنیا آمدم. اسمم را هم بر اساس تفألی که به قرآن زدند، موسی گذاشتند و فکر میکنم آن زمان خوششانس هم بودم و خطر از بیخ گوشم رد شده چون در همان صفحه و…
🔺 🔺 🔺 این هم قدم نو رسیدهای به نام سطرهای سفید در این کتاب ۶۰ خاطره از من را میتوانید بخوانید ۶۰ خاطره تلخ و شیرین از دوران کودکی در روستای شوریجه ، روستای معدن آق دربند سرخس از سالهایی که تازه نابینا شده بودم و چارهای جز خانه نشینی نداشتم ،خاطراتی از تحصیل در مدرسه نابینایان شهید محبی تهران و امید نابینایان مشهد ، خاطراتی از دوران دانشجویی در دانشگاه بیرجند و بسیاری خاطرههای دیگر که هر کدام برای خودشان داستان…
جهان ،حکایت این روزها نخواهد ماند اگر تو شعر بخوانی برایمان شاعر موسی عصمتی با صدای : #سعید_ویسی_پور لینک پیوستن به کانال اشعار موسی عصمتی 👇 https://t.me/braillehayenagozir
برای شاعران جهان جهان ترانه ی برگی ست در خزان شاعر درست مثل سقوطی که ناگهان شاعر کنار پنجره ای اتفاق میافتد جهان ، همیشه همین بوده بیگمان شاعر همیشه می شکنی مثل بال گنجشکی پس از رها شدن سنگ از آسمان شاعر تمام کوچه پر از شیشه می شود هر صبح پر از فرار غریب پرندگان شاعر غروب می رسد و گریه می کنی در خود برای مرگ کلاغی، در آشیان شاعر غروب ،کوچه بدون تو جای غمگینی ست غروب حس غریبی ست همچنان شاعر جهان به شعر شما تا همیشه…
شعر : موسی عصمتی دکلمه : شهربانو از همزبانان نابینای اهل ختلان 🇹🇯 تاجیکستان تنظیم : محمدرضا راشاد لینک پیوستن به کانال اشعار #موسی_عصمتی 👇 https://t.me/braillehayenagozir
خدایی بعید بود! از ما که هفت خان جهان را گذشتهایم ماندن میان راه، خدایی بعید بود از کوه در کشاکش دره به دست باد مشتی غبار و کاه خدایی بعید بود از نابرادری که غرورش شکسته است خنجر زدن به پشت برادر بعید نیست از ما اگرچه وارثِ نام ِ تهمتنیم مردن درون چاه، خدایی بعید بود از ما که داغدارِ نگاهِ پسر شدیم آن سویِ مرز، چشم به راهِ پسر شدیم از ما دلاورانِ اساطیرِ سیستان این قدر اشتباه خدایی بعید بود از ما که در بهار همین…