Аватар канала داستان کده | رمان
TG

داستان کده | رمان

Telegram · dastan_shabzadegan
جستوجوی داستان: @NewStorysBot
Подписчиков143 000
Охват поста2 310
Коэффициент охвата1,6%
Постов за месяц 100 последний 10 октября 2026
Рекламных постов 0 0,0% ленты
Прирост аудитории +0,7% за 90 дней

Динамика подписчиков

с 20 июля 2026 по 12 октября 2026 · минимум 142 000 · максимум 146 000

Кто рекламировался за полгода

Рекламных размещений с маркировкой не найдено.

Публикации

Оригинал

شستو اومد توی این مدت راستش از بدو ورودم اصلا یادم رفت شوهری دارم فقط فکر لذت بردم بودم چیزی که خود محمد هم شدیدا تاکید داشت که فقط لذت ببر . برادر سهیلا اومد و چون کیرشو با آب شسته بود زمانی که کرد توی کصم یه حس خاص بهم دست داد که لذت کس دادن رو مضاعف کرد برام و بعد از ده دقیقه در پوزیشنی که پاهام روی شونش بود و مدام توی کصم تلمبه میزذ .مجددا داگی شدم و دوباره اون کیرشو با مهارت تمام کرد توی کونم، وای که چقدر خوب…

3 140 просмотров
Оригинал

چیزی کمتر از یک کیلومتر .برای من و الهه الان سوال اصلی این بود که سکس با کاندوم باشه یا بدون کاندوم که من دیدم الهه میلی به کاندوم نداره دیگه خرید کاندوم رو هم بیخیال شدیم و قرار شد که سکس بدون کاندوم باشه مگه اینکه نظر برادر سهیلا چیز دیگه ای باشه الهه توی اون دوران iud نگذاشته بود و بیشتر قرص استفاده میکرد و مشکلی هم نداشت هرچند بیشتر اوقات من بیرون ارضا میشدم و گاها که شاید در سال سه چهار باری میشد الهه قرض بصورت…

2 880 просмотров
Оригинал

الهه همسر لوند من (۳) #بیغیرتی ...قسمت قبل قسمت قبلی خاطراتم تا اونجا بود که برادر سهیلا ارضا شد روی سینه های خانمم و الهه که از فرصتی که برادر سهیلا رفت خودشو بشوره استفاده کرد و پیام داد به من و اتفاقی که افتاده رو مختصر و سریع گفت و من ازش خواستم بدون اینکه خودشو پاک کنه سریع بپوشه و بیاد خونه که من منتظرش هستم خب الهه و من فیلمهای کاکولدی دیده بودیم و اینکه شوهر اب بکن خانمش رو بخوره رو دیده بودیم ولی اینکه…

2 750 просмотров
Оригинал

کل‌کل همیشگی مون باعث شد از اون حال و هوا خارج بشیم و با تمدید کردن رژم بعد نیم ساعت از اتاق دل کندیم و رفتیم بیرون حافظ مطرح کرد که فردا باهم میریم قم و صبح زود میاد دنبالم و عملا یک روز کامل ایجاد شد تا باهم تنها باشیم بابت فردا تمام بدنم غرق هیجان بود بعد رفتن خانواده حافظ سریع یه دوش گرفتم و یکی دو دست لباس برداشتم تا بذارم خونه حافظ با وسواس برای فردا لباس انتخاب کردم مشغول سشوار کشیدن موهام بودم که حافظ زنگ زد…

2 710 просмотров
Оригинал

خونه وسیله نداری خودم یه چیزی درست کنم اوووه خانووم میخوای مهارت آشپزیت رو هم به رخ بکشی پس چی با وسایلی که بود قرار شد کباب تابه ای درست کنم من بخاطر اینکه چادر سر نکنم همیشه عبا می‌پوشم و الان دست و پاگیر بود ولی مردد هم بودم که درش بیارم با آستینای عبام درگیر بودم میخوای یکی از پیرهنای منو بپوشی دست و پا گیرت نباشه اگه اشکالی نداره ممنون میشم بهم بدی تو اتاق عبام رو درآوردم اولین بار بود که با شلوار تنگ و پیرهن…

2 670 просмотров
Оригинал

چون حوصله جنگ اعصاب با بابا رو نداشتم دلم میخواست یه جا رو داشته باشم که بتونم فقط خودم باشم ( به خاطر سخت گیری خانواده هامون تقریبا شخصیت اصلی ما از همه پنهان هست مثلاً جفتمون یواشکی کلاس موسیقی میریم ولی کسی نمیدونه یا اینکه مشروب می‌خوریم تو جمع دوستامون و کلی چیزای دیگه که کاملا متفاوت از تایپ خانواده هامون هست) از ماشین پیاده شدم که پشت سرم پیاده شد و تو آسانسور طبقه ۸ رو زد از آیینه آسانسور بهم نگاه میکرد و من…

2 600 просмотров
Оригинал

نوبت آخرین ضربه فنی بود تا سنگ روی یخش کنم ممنون میشم خاله جان با مادرم هماهنگ کنن فقط عصبانی بهم زل زده بود و احساس میکردم اگه کسی نبود حتما خفه‌ام میکرد یه لبخند حرص درار زدم و مشغول روبوسی با مادرش شدم و در لحظه آخر یه چشمک شیطون بهش زدم و پشت بابام قایم شدم حسابی از رفتارهای ضد و نقیضم کلافه شده بود بعد رفتنشون مامان و بابام شاکی بودن که چرا یهو جواب رد دادم منم میگفتم ازش خوشم نمیاد و مغرور و از این حرفا دو روز…

2 570 просмотров
Оригинал

دردسرهای زن و شوهر حشری #عاشقانه سلام ریحانه ام یه دختر حشری ۲۱ ساله چندین ساله خواننده سایتم و از وقتی با سکس آشنا شدم با خوندن داستان‌ها کلی خودارضایی کردم و الان خوشحالم که سکس رو تجربه کردم و قرار خاطره اش رو براتون تعریف کنم من در یک خانواده کاملا سنتی و مذهبی بزرگ شدم اما نگاه خودم به زندگی و علایقم کاملا متفاوت هست اما بخاطر چارچوب‌های خانواده مجبورم که رعایت کنم اوایل اردیبهشت ماه پدرم گفت خواستگار دارم پسر…

2 600 просмотров

Похожие каналы