شستو اومد توی این مدت راستش از بدو ورودم اصلا یادم رفت شوهری دارم فقط فکر لذت بردم بودم چیزی که خود محمد هم شدیدا تاکید داشت که فقط لذت ببر . برادر سهیلا اومد و چون کیرشو با آب شسته بود زمانی که کرد توی کصم یه حس خاص بهم دست داد که لذت کس دادن رو مضاعف کرد برام و بعد از ده دقیقه در پوزیشنی که پاهام روی شونش بود و مدام توی کصم تلمبه میزذ .مجددا داگی شدم و دوباره اون کیرشو با مهارت تمام کرد توی کونم، وای که چقدر خوب…
داستان کده | رمان
جستوجوی داستان: @NewStorysBot
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 12 октября 2026 · минимум 142 000 · максимум 146 000
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
چیزی کمتر از یک کیلومتر .برای من و الهه الان سوال اصلی این بود که سکس با کاندوم باشه یا بدون کاندوم که من دیدم الهه میلی به کاندوم نداره دیگه خرید کاندوم رو هم بیخیال شدیم و قرار شد که سکس بدون کاندوم باشه مگه اینکه نظر برادر سهیلا چیز دیگه ای باشه الهه توی اون دوران iud نگذاشته بود و بیشتر قرص استفاده میکرد و مشکلی هم نداشت هرچند بیشتر اوقات من بیرون ارضا میشدم و گاها که شاید در سال سه چهار باری میشد الهه قرض بصورت…
الهه همسر لوند من (۳) #بیغیرتی ...قسمت قبل قسمت قبلی خاطراتم تا اونجا بود که برادر سهیلا ارضا شد روی سینه های خانمم و الهه که از فرصتی که برادر سهیلا رفت خودشو بشوره استفاده کرد و پیام داد به من و اتفاقی که افتاده رو مختصر و سریع گفت و من ازش خواستم بدون اینکه خودشو پاک کنه سریع بپوشه و بیاد خونه که من منتظرش هستم خب الهه و من فیلمهای کاکولدی دیده بودیم و اینکه شوهر اب بکن خانمش رو بخوره رو دیده بودیم ولی اینکه…
کلکل همیشگی مون باعث شد از اون حال و هوا خارج بشیم و با تمدید کردن رژم بعد نیم ساعت از اتاق دل کندیم و رفتیم بیرون حافظ مطرح کرد که فردا باهم میریم قم و صبح زود میاد دنبالم و عملا یک روز کامل ایجاد شد تا باهم تنها باشیم بابت فردا تمام بدنم غرق هیجان بود بعد رفتن خانواده حافظ سریع یه دوش گرفتم و یکی دو دست لباس برداشتم تا بذارم خونه حافظ با وسواس برای فردا لباس انتخاب کردم مشغول سشوار کشیدن موهام بودم که حافظ زنگ زد…
خونه وسیله نداری خودم یه چیزی درست کنم اوووه خانووم میخوای مهارت آشپزیت رو هم به رخ بکشی پس چی با وسایلی که بود قرار شد کباب تابه ای درست کنم من بخاطر اینکه چادر سر نکنم همیشه عبا میپوشم و الان دست و پاگیر بود ولی مردد هم بودم که درش بیارم با آستینای عبام درگیر بودم میخوای یکی از پیرهنای منو بپوشی دست و پا گیرت نباشه اگه اشکالی نداره ممنون میشم بهم بدی تو اتاق عبام رو درآوردم اولین بار بود که با شلوار تنگ و پیرهن…
چون حوصله جنگ اعصاب با بابا رو نداشتم دلم میخواست یه جا رو داشته باشم که بتونم فقط خودم باشم ( به خاطر سخت گیری خانواده هامون تقریبا شخصیت اصلی ما از همه پنهان هست مثلاً جفتمون یواشکی کلاس موسیقی میریم ولی کسی نمیدونه یا اینکه مشروب میخوریم تو جمع دوستامون و کلی چیزای دیگه که کاملا متفاوت از تایپ خانواده هامون هست) از ماشین پیاده شدم که پشت سرم پیاده شد و تو آسانسور طبقه ۸ رو زد از آیینه آسانسور بهم نگاه میکرد و من…
نوبت آخرین ضربه فنی بود تا سنگ روی یخش کنم ممنون میشم خاله جان با مادرم هماهنگ کنن فقط عصبانی بهم زل زده بود و احساس میکردم اگه کسی نبود حتما خفهام میکرد یه لبخند حرص درار زدم و مشغول روبوسی با مادرش شدم و در لحظه آخر یه چشمک شیطون بهش زدم و پشت بابام قایم شدم حسابی از رفتارهای ضد و نقیضم کلافه شده بود بعد رفتنشون مامان و بابام شاکی بودن که چرا یهو جواب رد دادم منم میگفتم ازش خوشم نمیاد و مغرور و از این حرفا دو روز…
دردسرهای زن و شوهر حشری #عاشقانه سلام ریحانه ام یه دختر حشری ۲۱ ساله چندین ساله خواننده سایتم و از وقتی با سکس آشنا شدم با خوندن داستانها کلی خودارضایی کردم و الان خوشحالم که سکس رو تجربه کردم و قرار خاطره اش رو براتون تعریف کنم من در یک خانواده کاملا سنتی و مذهبی بزرگ شدم اما نگاه خودم به زندگی و علایقم کاملا متفاوت هست اما بخاطر چارچوبهای خانواده مجبورم که رعایت کنم اوایل اردیبهشت ماه پدرم گفت خواستگار دارم پسر…