از جایی به بعد، دیگر سعی نکردم غم را از خودم بیرون کنم. پذیرفتم که بعضی دردها مهمان نیستند، همخانهاند.
Dialogues teach the greatest lessons
غمگین نشدهام عزیز مدت هاست غمگین ماندهام تعرفه : t.me/adverp
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 12 октября 2026 · минимум 42 800 · максимум 43 600
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
تو مرا نشکستی؛ فقط ثابت کردی آن قسمت از من که هنوز به آدمها اعتماد میکرد، چقدر سادهلوحانه زنده مانده بود.
من از جنس این آدمها نیستم، انگار اشتباهی میانشان به دنیا آمدهام.
شاید واقعاً دوستت داشت، وگرنه چطور میتوانست کسی را اینچنین دقیق بشکند، بیآنکه زمانی او را عمیقاً شناخته باشد؟
من خانهای پیدا نکردم؛ پس خودم را به چیزی تبدیل کردم که بتواند بدون خانه زنده بماند.
حالم بد نشده؛ فقط مدتهاست خوب نشدهام.
در چشم هایم خستگی تمام شب هایی است که بیدار ماندم تا با خودم بجنگم.
صدایش یک جور غمِ آرام در خود دارد، انگار خودِ صدا هم از صاحبش خستهتر است.
بهشت من همیشه بوی خون میداد؛جایی که گلها از میان زخمها میروییدند و آرامش، رنگ چیزی را داشت که زیادی درد کشیده بود. تو آنجا ایستاده بودی و من، با تمام ویرانیام، فکر میکردم شاید این همان بهشتیست که همیشه دنبالش میگشتم؛ غافل از اینکه بعضی بهشتها فقط جهنمهایی هستند که یاد گرفتهاند زیبا به نظر برسند.
آدم بخشنده ای ام. هزاربار میبخشمت و یک روز از رنگ لباست خوشم نمیاد و میرم؛ هیچوقت قرار نیست بفهمی بخاطر لباست نبوده.