اینها دستبافتههای همسر راننده بودند؛ چند عروسک کوچک که ماشین را در کنار وسیله کار، به ویترین کوچکی برای فروش تبدیل کرده بودند. تا سوار شدم و دیدمشان، توجهم جلب شد. بعد از خود راننده پرسیدم که اینها را همسرشان بافتهاند یا دخترشان؟ گفتند همسرشان که این روزها مشغول مراقبت از فرزند کوچکشان هستند، اینها را برای فرار از ملال و روزمرگی میبافند. بهگمانم اقتصاد نابسامانِ این روزها باعث شده که شهر پر شود از همین…
یادداشتها | فاطمه بهروزفخر
• دلبستهٔ کلمهها و کوهها • دکتری زبان و ادبیات فارسی • مدرس دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر . . راه ارتباطی: @Fatemeh_behruz_bot @fatemeh_behruzfakhr
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 4 190 · максимум 4 240
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
💠 سومین همایش معرفی رشتههای علوم انسانی و اجتماعی ویژه دانشآموختگان پایه دوازدهم علوم انسانی 🗓 پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۹ تا ۱۹ 📍 سالن همایش دبستان مفید (مرزداران) این همایش به همت دبیرستان مفید(قیطریه)، با همکاری مؤسسه حامی علوم انسانی، جابویژن و خانه…
💠 سومین همایش معرفی رشتههای علوم انسانی و اجتماعی ویژه دانشآموختگان پایه دوازدهم علوم انسانی 🗓 پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۹ تا ۱۹ 📍 سالن همایش دبستان مفید (مرزداران) این همایش به همت دبیرستان مفید(قیطریه)، با همکاری مؤسسه حامی علوم انسانی، جابویژن و خانه علوم انسانی حنیف ، و با هدف کمک به انتخاب آگاهانه مسیر تحصیلی در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی برای دانشآموزان در روز پنجشنبه (۲ مهرماه ۱۴۰۵) برگزار میشود.…
درباره کار خیر و اینستاگرام حالا که بیشتر از قبل برای سرپا نگهداشتن خانه کرامت و پیگیری برنامههای آموزشی برای بچهها، در تلاش برای جذب مشارکتهای مالی هستیم، با پیچیدگیها و موانع عجیبی سروکار داریم که دوست دارم گاهی درباره آن بنویسم. چند روز پیش یک گروه خیریه که عمده فعالیتشان در اینستاگرام است، به ما سر زدند. از ما دربارهٔ مهمترین دغدغه و عمدهترین نیازهای خانه کرامت پرسیدند. من و مادرم، حدود ۳۰ دقیقه بدون…
در طول روز اگر فرصت نکنم حتی بهاندازه چند جمله کوتاه هم بنویسم، اما تلاش میکنم تا این تذکر و یادآوری را مدام و پیوسته به خودم گوشزد کنم: «کارِ تو نوشتن است.» درگیر کارهایی اجرایی شدهام و البته که همه اینها نباید من را از کارِ اصلیام که «نوشتن» است، باز دارد. هنوز انگار نابلدم در اینکه نوشتن را محور اصلی زندگی خودم کنم و هر چیز دیگری را حولِ آن بچینم. حتم دارم پاییز که برسد، میتوانم به نوشتنِ تماموقت برگردم.…
این زن عزیز را احتمالاً خیلی از ما میشناسیم. هر وقت که نامش را میشنوم، بیش از هر چیز مفهوم «مراقبت» را برایم زنده و ملموس میکند. یکتنه لشکر چندصدنفرهای است که سبک زندگی پسماندصفر و مدارای محیطزیستی را ترویج میکند. دیروز در گفتوگویی میزبانش بودیم (که البته بهزودی منتشر میشود) و از او شنیدیم که «خشکاله»، یا همان فرایند خشککردن زباله تر، یک نوآوری اجتماعی بومی است که ما در ایران انجامش میدهیم و تقریباً…
یادمان کوچکی روی یخچال خانه دارم که در نگاه خودم یک آیین شخصی برای بزرگداشت ایران است. ایران عزیزِ همیشهسرافرازم. این یادداشت را که کیانا (هنرجوی نوجوان کلاس نویسندگی) جلسه آخر به یادگار توی دستهایم گذاشت، همینجا نصب کردم. حالا نسبتش با ایران دقیقا چه چیزی است؟ این تابستان توی کلاس نویسندگی با نوجوانها بود که با وجود تجربه ناامیدی عمیقی که گاهی لحظههایم را تاریک میکرد، به برکت حضور این بچهها، زیاد به ایران…