/.یکُممهرماههزاروچهارصدوپنج
میحآء
میحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-قصهنویس-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮 پیامرسان: @mihaaeebot
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 3 160 · максимум 3 360
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
مراسم سالگرد این شهیدِ عزیز دعوت عجیبی بود، که رقم خورد. خداروشکر.
اینجا یک شهید عزیزی دارم، بهنام حسین ولایتیفر. امشب حوالی ساعت ده نیمهشب که پرچم متبرک حرم امامحسین و امامعباس رو بردیم سر مزارشون و دخترها زیر پرچم رو گرفتن، اشکهاشونو که توی دوربینم ضبط میکردم؛ یهلحظه توی صفحهی تاریخ به این فکر کردم که امروز چه…
مرا از این ستارهها جدا مکن.. @mihaae ✧༄⭑
.
تلاوت دلنشین سورهکهف رو امروز بههیچوجه از دست ندین 🌿 از پیامبر(ص) نقل شده: «هر کس سوره کهف را در روز جمعه بخواند، نوری برای او میان دو جمعه خواهد بود.» @mihaae ✧༄⭑
خانومه بعدازظهر میگفت موقع اذان که میشه نشینید سر مزار شهدا. یک مادری، شهیدش رو توی خواب دیده بود که شاکی، میگفت چرا دم اذان نمیرید سراغ نماز و کارهای دیگهتون؟ همه دوستهای من میرن پشتسر امامحسین نماز میخونن، من باید بشینم اینجا و به احترام شما، حاضر باشم.. ما که یاد گرفتیم دماذان دیگه نشینیم سر مزار، اما پسر! این شهدا واقعا هرباری که میری سر مزارشون، روبروت میشینن و به دونهدونه حرفات گوشِ دل میدن.…
امشب یک اتفاق دیگه هم افتاد که خیلی گفتنی نیست، اما میگم. بعد از چندینماه که پنجشنبهها عصر، میزبان و خادم شهدام، امشب توفیق شد که آخرشب بخاطر مراسم، باز هم برم به بهشتِ زمینیم سر بزنم. مراسم قسمت ورودی شهیدآباد بود؛ موقع برگشتن به بچههای ستاد گفتم میشه دوربین دست یکی دیگه باشه تا من چنددقیقه برم و زود بیام؟ گفتن برو. رفتم پیش شهیدنور.. سرمو گذاشتم روی سنگِ سردِ مزارشون و تازه فهمیدم که من ماههاست به این خلوت…
این چادری که بخاطر شما خاکی بشه رو دوست دارم.. #گلزارشهدا
اینجا یک شهید عزیزی دارم، بهنام حسین ولایتیفر. امشب حوالی ساعت ده نیمهشب که پرچم متبرک حرم امامحسین و امامعباس رو بردیم سر مزارشون و دخترها زیر پرچم رو گرفتن، اشکهاشونو که توی دوربینم ضبط میکردم؛ یهلحظه توی صفحهی تاریخ به این فکر کردم که امروز چه روزیه؟ چرا ما اینجاییم؟ و چرا رزق امروزم دوبرابر روزهای دیگه شد، کنار بهترین دوستهای آسمونیم؟ چشمم به گوشهی مزار خورد و بعد بهخاطر آوردم که ما الان…