من مطئنم مرد ستیز شدم
خیابان ونوس
تا پوست به استخوان نرسیده بیا و بغلم کن. چنل چالشا: https://t.me/+3wP6jFIx4HoyMTc0 t.me/HidenChat_Bot?start=7253699620
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
برای نابودی من نیاز ب سلاح نیست همین ک تو رفتی من نابودشدم،همین که دیگه نتونستم گرمی دستاتو حس کنم نابود شدم همین که صدای نفساتو نشنیدم همین که دیگه عطرت نبود بو کنم همین که دیگه کسی نبود ارومم کن با حرفاش تپش قلبمو تو دستاش نگهداره همین ک... نابود شدم دیگه هیچی ازم نموند زنده بودم ها نفس میکشیدم راه میرفتم غذا میخوردم عین ی ادم زنده ولی روحم نه....روحم مچاله شده بود و تو تابودت منتطر جسمم بود تا دوتاشون اروم بشن.…
اکنون که چشمهایش درحال ربوده شدن بودند و سیاهی مطلق به سمتش هجوم آورد خود را به تاریکی سپرد، و حرمان به تاریکی خیره شد .
من عاشق تاریکی هستم عاشق سکوت شب هستم ولی تا هوا با تریکی میرود به خواب پناه میبرم من از جیغ هایی که سکوت شب در گوشم میکشد به خواب پناه میبرم .
یهروز بیدار شدم و فهمیدم تموم شده. نه بغضی مونده بود، نه اشکی، نه حتی دلتنگی. یه سکوت سرد نشسته بود روی همهچی… و من فقط نگاه کردم به چیزی که یهزمانی “احساس” بود، و حالا… یه جنازهی بیصدا وسط وجودم افتاده بود. بدون تشییع، بدون گریه، فقط یه مرگِ بیخبر… یه مرگ خاموش .