رازش اینه حتی وقتی ترسیدی، بری تو دلش.
من چراغها را روشن میکنم.
اشکالی نداره اگه زندگیت تاریک شده عزیزِ دلم، تو فقط صدام کن؛ من چراغها رو روشن میکنم. روشنا صدایم کن ✨ کپی نه؛ فوروارد کن.
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 5 730 · максимум 6 320
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
امیدوارم نصیبِ کسی بشین که دل و دماغِ شنیدنتون رو داشته باشه. چون به نظرم شنیده شدن مهمه.
دوست دارم رشد کنم. دوست دارم امروزم با دیروزم یکی نباشه. دوست دارم آدم تاثیرگذاری باشم. دوست دارم جایِ قدمام رویِ خاطراتِ آدما سبزِ چمنی باشه. دوست دارم واردِ قسمتِ عمیقِ هر چیزی بشم. دوست دارم به آدما رازهایی در موردِ خودشون بگم که هیچکس ندیده و نشناخته. دوست دارم با دستهام چیزی خلق کنم. دوست دارم به بقیه کمک کنم. دوست دارم برایِ کمک کردن به بقیه، دستم به جایی برسه. دوست دارم تجربه کنم. تجربه کنم و تجربه کنم و…
برام یه نقلِ قول از کافکا رو فرستاده؛ ″نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است...″ پس مینویسم. تا زندهام مینویسم.
اولین آرزوم برای پاییز اینه که اسیرِ جنگ نشیم.
نوشته : نسلی که قرار بود دنیا را بسازد، حالا دارد حساب میکند که کدام آرزو را باید حذف کند تا از پسِ فردا بربیاید.
یکی از چیزایی که دلم نمیخواد توش شبیهِ مامانم باشم اینه که به همه کمک میکنه اما از هیچکس کمک نمیگیره. به نظرم همونقدر که در کمککردن قدرت و سخاوت هست، در کمکخواستن، شجاعت وجود داره.
گاهی به خودم نگاه میکنم و فکر میکنم چقدر حیفه که این همه میل به ساختن، این همه امید و آرزو، این همه ایدهی بکر یا قلبی پر از نور، توی روزگاری زندگی کنه که بقا، نسبت به چیزهای دیگه ترجیح داده میشه.
من تویِ بدترین و بهترین لحظههام، اینجا نوشتم. شاید نوشتن نجاتدهنده نباشه؛ اما تسکیندهنده چرا.
زمان میگذره، همون موقعیتهایی که تو توش بودی برای آدمهای دیگه پیش میاد، واکنشهاشون رو میبینی و میفهمی چقدر قوی بودی. میفهمی شاید جز تو کسی از پسش برنمیومد. البته که همیشه قوی بودن خوشایند نیست.