my hair is green.
زن، زندگی، آزادی. کوییر، ترنس، رهایی.
Динамика подписчиков
с 20 июля 2026 по 28 сентября 2026 · минимум 617 · максимум 642
Кто рекламировался за полгода
Рекламных размещений с маркировкой не найдено.
Публикации
Twenty-three and misaligned. Smoking cigarettes. Sitting with terrible posture. Listening to a song on repeat. Loving despite it all. Looking up at the sky. Missing someone. Giving in to the tragedy of distance. Biting on an apple. Writing terrible poetry.…
روزهای آخر شهریور هم اینشکلیه، شبیه چیزی که فاکنر میگه—یکچیز آشنا توی هواست که پر از دلتنگی و حسرت و اشتیاقم میکنه. انگار هرروز رو قبلاً یکبار، یا چندبار، زندگی کردم. باد قبل از بارون میخوره به صورتم و آفتاب کمرمق میتابه به تنم و دلم خاطرههای نو نمیخواد. کتابهای تکراری میخونم، فیلمهای تکراری میبینم، توی خیابونهای همیشگی راه میرم. همین چیزی که توی دستهام دارم کافیه. هیچچیز تازهای نمیخوام. منتظرم…
به یاد میارم. اینجام و همهچیز رو به یاد میارم و حافظهام تاریخیه که زندگیاش کردم. قلبم میتپه و تا همیشه به این اصل معتقدم و بهش زندهام. هیچ نقطهی پایان و تاریخ انقضایی براش نیست. «مثل آرزوی آزادی و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.» و «زندگی خواهیم کرد، حتی اگر زندگی ما را تنها بگذارد.» هنوز و هرروز، تا همیشه، «زن، زندگی، آزادی».
«سرشک غم به دامن»
«گذشته از جان، باید بگذشت از طوفانها.»
لباس مامان تنمه. بوی مامان رو میده. توی تنم شبیه تن مامان میایسته. دوباره با تنم غریبهام، اما حداقل هربار که میرم جلوی آینه، مامان رو توی تنم میبینم. انگار یک بخشی از مامان همیشه با منه. همیشهی همیشه.